اسلام ناب--توحید کلمه

مبارزه، علم است(سخن کلیدی رهبری در دیدار خصوصی با دست اندرکاران خبرگزاری ایرنا در سال 73)

اسلام ناب--توحید کلمه

مبارزه، علم است(سخن کلیدی رهبری در دیدار خصوصی با دست اندرکاران خبرگزاری ایرنا در سال 73)

اسلام ناب--توحید کلمه
با سلام
کومونیست ها حرفهای بی ربط زیاد دارند،‌اما این یک جمله شان حرف درستی است که می گفتند:"مبارزه علم است." یعنی اول باید دوست و دشمن را درست شناخت، جبهه آنها را از هم تفکیک کرد،‌سپس مبارزه را آغاز کرد.(کلیدی ترین جمله رهبری در دیدار خصوصی با دست اندر کاران خبرگزاری جمهوری اسلامی در سال 73)
برای تشریح جمله بالا که رهبری عزیز از کومونیست ها آن را نقل کرده و همچنین جهت تعریف فلسفه وجودی این وبلاگ اشاره می کنم به گفتار زیر از معظم له در سال 88:
اگر بصیرت نداشته باشید، دوست را نشناسید، دشمن را نشناسید، یک وقت می بینید که آتش توپخانه تبلیغات شما و گفت و شنود شما و عمل شما، به طرف یک قسمتی است که آنجا، دوستان مجتمع اند نه دشمنان
***
و اما درباره محتویات این وبلاگ و مقالات و مطالب آن باید این نکته را متذکر شوم کلیه مطالبی که در این سایت مشاهده می کنید قالبا با ذکر منابعی همراه شده اما اساس و شالوده همه شان مبتنی بر برداشت های شخصی و تحلیلهای شخصی خود این حقیر می باشد. و لذا باید عنایت داشته باشید مطالب و مقالات نگارش شده در این فضا، ابداً و اصلا به صورت کپی-پیست از سایت ها و کتب مختلف نیست و ذکر منبع در ذیل مطالب این وبلاگ برای این است تا بدانید جرقه نوشتن مقالات مذکور از کجا در ذهن این حقیر زده شده است، فقط همین!!!
شادی روح شهدا، امام شهدا، صلوات....
طبقه بندی موضوعی
آخرین نظرات
  • ۲۸ ارديبهشت ۹۶، ۱۲:۰۹ - شاهین ام
    تشکر
  • ۱۲ بهمن ۹۵، ۱۳:۲۴ - WATING MUSLIM
    ++++
  • ۲۷ دی ۹۵، ۱۰:۰۸ - منتظر ....
    ممنون

حقیقت من خودم هستم

باید مطمئن بود که حقیقت آدمی تنها و تنها روح اوست همانی که به آن من و خود می گوییم .وقتی در خواب هستیم و خواب می بینیم ای من ماست و خود ماو روح ماست که غرق خواب است و خواب میبیند و تن ما در رخت خواب است.مثلا خواب میبینیم که در خیابانی راه میرویم این من ماست که در خیابان است والا که تن ما در رخت خواب می باشد.(پس حقیقت ما تن ما نیست) چون وقتی بیدار میشویم می گوییم خودم خواب دیدم  ٰ من خواب دیدم پس معلوم شد که من ما حقیقت ماست نه تن و بدن خاکی ما.علاوه بر اینٰ  مختصات بدن بر روح مترتب نیست .خواب و بیداری و زمان و مکان و تأنث و تذکر و کودکی و جوانی و پیری ندارد.البته یک مسئله ظریف وجود دارد که وقتی بیدار میشویم میگوییم آن که در خیابان بود من بودم و آن هم که در رختخواب بود باز هم من بودم.حال نکته این جاست که خود واقعی کدام است؟با توجه به اینکه در حین خواب دیدن روح ما از تن جدامی شود و آن است که تحرک دارد و تن در هنگام خواب دیدن روح فقط چون تکه گوشتی مرده بر رختخواب استٰ اشتباه است که بگوییم من در رختخواب بودم بلکه باید گفت آن تن من بود که در رختخواب بود .مسئله دیگر اینکه اشتباه است بگوییم میمیریم بلکه ما میبینیم که میمیریم چون تن میمیرد و روح همواره پابرجاست و در هنگام فوت بدن میبیند که تن میمیرد.

باید شتاب کرد تا از خدا آکنده شد .چون او را ما کفایت می کند چرا که انسان سبکبال آنی نیست که بداند چه چیز خوب است بلکه انسانی ات که خوب را دوست بدارد.علاوه بر این باید خدارا رایگان دوست داشت و از خدا باید خود اورا خواست.اگر به چیزی جز خدا دل دادیم دچار اضطراب دائم می شویم.کسی که دلداده ثوت است اضطراب های گوناگون خواهد چشید.اولاً :اضطراب جمع آوری مال دوماً :اضطراب کسب دارایی ها و اموال مختلف (که برای بدست آوردنهرکدامشان اضطرب های گوناگون خواهد چشید)سوماً:گسترش و ارتقاداراییها و ثروتش

همانطور که میدانید به مرحله سوم که رسید اضطرابش پایان ناپذیر خواهد بود چون مدام در فکر پیشرفت مالی است پس اولین آفت بزرگ دلدادن به دنیا احساس اضطراب و پوچی است.که باعث میشود انسان همواره درونی آشوبطلب داشته باشد.

من فقط هست

وقتی خواب میبینیم از تنمان جدامی شویم.ولی از روح و نفسمان جداناپذیریم چون ما روحمان هستیم لذااز آن نمی توانیم جدا شویم.تن انسان زوال پذیر است و پس از مرگ نابود میشود اما خودمان می مانیم و همانطور که می دانیم عالم آخرت مانند دنیا نیست که پایانی داشته باشد پس در آن جاودانیم.پس من همیشه هست.اگر کسی از ما بپرسد تو چه هستی؟ اینکه بگوییم جوانیم یا مردیم و... این ها همه جوابهای غلطی است  در پاسخ به این سؤال تنها باید گفت :من فقط هستم.زیرا که هستی انسان همان روح و من اوست .پس چیستی انسان همان هستی اوست.من فقط هست.از این گفته ها نتیجه می گیریم صحبت درباب چیستی من کاری عبث است زیرا من فقط هست و نمیتوانیم درباره ویژگی های آن سخن بگوییم.آدمی در هر سنی و جنسی و در هر زمان و مکانی باز به خودش میگوید من ٰ مثلا نمیگوید من مرد یا من پیرو فقط میگوید من.پس من فقط هست.

مطمئن ترین راه برای آشتی با خدا

حال که به این نکته  پی بردیم که من فقط هست به راحتی متوجه میشویم که خدا هم فقط هست و درباره چیستی آن سخنی به میان نمی آوریم.این خدا همان خدایی است که از روح خود در ما دمید پس ما از جنس خود خداییم و چون ما فقط هستیم لذاخدا هم فقط هست.انسان از خیال خود که از ذاتیات من اوست توان گریز ندارد چرا که از هستی خود نمی تواند بگریزد .خیال او همان  من اوست همانطور که مجد و کرم خدا که او را مجید و کریم ملقب کرده همان ذات و هستی اوست و جدا از ذات او نیست.در واقع اگر بخواهیم درباره چیستی خدا سخن بگوییم توانایی چنین کاری را نخواهیم داشت چون چیستی خدا هستی اوست مانند روح انسان که چیستی آن هستی آن است از این روست که نمی توانیم درباره چیستی این دو سخنی به میان بیاوریم.به چیستی ها می توان شک کرد اما هستی ها شک بردار نیست.همانطور که مشخص و واضح است کسی نمی تواند شک کند در هستی خود  و همواره قاطعانه باور دارد که هست .یا اینکه شک کند خود او خود اوست.زیرا خود اوست که شک کرده وگفته من شک دارم که من من هستم.آنقدر احساس وجود خود بدیهی است که ممکن است  خود بشر در ذهنش تصوری از خود نداشته باشد اما در نزد خود هستی خود را باور دارد.و فقط هستی نه چیستی چون همین که از خود می پرسید من کیستم؟ اینکه زنید یا مردید  شما را به خود متوجه نمیکنید و تنها هستی خودتان را در میابید.پس خدا هم فقط هست اینجاست که:من عرف نفسه فقد عرف ربه.آیاحال که متوجه شدیم فقط هستیم ٰ خدا هم فقط نیست؟ٰ هست.پس خدا هم فقط هست پس خدایی هم وجود دارد شک درمورد آن بی معناست.بعد از آنی که یقین کردیم من ما فقط هست شک درمورد وجود خدا مفهومی ندارد. کسی که به یک صندلی اشاره کند و بگوید این چیست؟می گوییم صندلی است چون چیستی آن صندلی است.یعنی یک نوع وجودی است که چیستی اش صندلی است.پس در باره صندلی  ماهیت(چیستی) از هستی جداست اما اگر آن فرد بپرسد حال روح چیست؟فقط میگوییم روح فقط هست.حال که جواب سوال انسان چیست؟انسان فقط هست می باشد خدا هم فقط هست .ولی چون هستی همه چیز از خداست که هستی مطلق است لذا لیس کمثله شیء.حقیقت هر چیز وجود و هستی آن است  .حقیقت  نفس هستی آن است و چیستی آن هم هستی آن است چون اصولا چیستی ندارد خداهم چون چیستی آن هستیش است و حقیقتش هم وجود اوست  لذا فقط هست ولی چیزهای دیگر چون چیستیشان از هستیشان متمایز است هستیشان تنها صفت آن ها نمی تواند باشد.

نظرات  (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی